![]()

*پست ثابت*
سلام سلام دوستای گلم ایندفه با اهنگها و* اس ام اس های جدید اومدم جدیده جدید(سال ۹۰) اومدم بره برا دانلود
اگه خوشت اومد از اهنگها و اس ها نظر بده
از این به بعد هر هفته سعی میکنم اهنگ و اسهامو بروز کنم و با پست جدید و باحال آپ بشم
نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه 1390/07/25 ساعت 4:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
میدونید چرا پایین این عکس رو نشون ندادن توي ادامه مطلب نگاه کنید

نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه 1390/11/24 ساعت 11:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید…
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
۱۶، ……. ، ۱۰۰۰ ، ۱۵ ، …….. ، ۲۰ ، ۱۰
عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید
نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست!
هر كي نتونس حل كنه بگه جوابشو بگم... هه هه هه هه هه هه هه هه
نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه 1390/11/04 ساعت 8:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

کوچک و زود گذر نیست ؟
برو ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه 1390/11/04 ساعت 8:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت





كسي نميخاد تولدمو تبريك بگه







نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه 1390/10/04 ساعت 3:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اينم گفتن كه هيچ عشقي عشق اولي نميشه نه؟؟
پس از کلی دردسر با پسر مورد
علاقه ام ازدواج کردم... ما
همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب
بود... اما چند سال که گذشت کمبود
بچه رو به وضوح حس می کردیم.
یه بار
دیگه عشقت به من ثابت شه...
.
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/10/01 ساعت 2:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/08/25 ساعت 3:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به دلیل دارا بودن موارد اخلاقی ...
↕
افراد زیر 18سال نبینند(اکیدا ممنوع)
نوشته شده توسط فرشاد در شنبه 1390/08/14 ساعت 8:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.
1) در مسیر برگشت از مهد کودک :
لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !
رضا : مامان چیه ؟!
2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟
3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
جواد : چی ؟
رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم
جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !
4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!
رضا : تو چی گفتی ؟
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !
5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه
جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!
رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟
6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!
7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!
خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!
8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟
خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟
9) خیلی سال بعد
نسل ایرانی منقرض شد...
نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه 1390/07/25 ساعت 1:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

عشق چیست؟
مادر گفت عشق یعنی فرزند.
پدر گفت عشق یعنی همسر.
دخترک گفت یعنی عروسک.
معلم گفت عشق یعنی بچه ها.
خسرو گفت عشق یعنی شیرین.
شیرین گفت عشق یعنی خسرو.
فرهاد گفت: …. ؟
فرهاد هیچ هم نگفت.
فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد! میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند. و عشق معنا شد.
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/06/30 ساعت 9:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امروز زنگ خانه قلبم را زدم ٬صداییانگار هیچکس آنجا نیست . در را فشار دادم ، در باز شد. به داخل رفتم ولی… ولی اینجا ٬اینجا کجاست؟ اینجا خانه قلب من است ؟
نه باور نمی کنم ولی آدرس را درست آمده ام ٬پس چر ا اینطور ؟ چرا اینقدر تاریک ؟…
چرا اینقدر سیاه؟به خودم آمدم فهمیدم مدت هاست دستی به رویش نکشیدم.
انگشتی بر روی تاقچه ها کشیدم غبار تنهایی رویشان نشسته بود ، نگاهی به اطراف خانه کردم . چشمه محبت کنارش خشک شده بود ، وارد خانه شدم . پنجره اش را باز کردم و آستین ها را بالا زدم و خانه تکانی را شروع کردم …
غبار تنهایی و غربت را از گوشه و کنارش زدودم .
زمینش را با فرش دوستی مفروش ساختم .
گلدانی از گل محبت را در کناره پنجره هایش گذاشتم…
آه …چراغ یادم رفت. چراغ عشق را نیز بر سقف خانه دلم آویختم
آری او برگشت . . .
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/06/30 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید
و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم
یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی
همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست
او برایم یک دنیاست
یکی را برای همیشه دوست دارم
کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا
کسی که هرگز اشکهایم را ندید
و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم
یکی را تا ابد دوست دارم
کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست کهاو در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم
کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم
کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است
از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است
یکی را با همین قلب شکسته ام
با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست
اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد
یکی را دوست دارم
با
اینکه این دوست داشتن
دیوانگیست
اما دوستش میدارم...
نوشته شده توسط فرشاد در جمعه 1390/06/18 ساعت 12:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پرسید که چقدر منو دوست داری![]()
![]()
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .
به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * .
به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...
به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .
من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...
ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟
این بار او سکوت کرد .
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...
اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست

نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/05/26 ساعت 7:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

مرا ببوس !
بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.
دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و
ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .
تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم
نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از
آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که
نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .
من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که
پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،
معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...
زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب
بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .
و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش
خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.
رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،
برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم .
نوشته شده توسط فرشاد در جمعه 1390/05/21 ساعت 8:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
میرسی به یه خلوتی که فقط خودتی و خودش دستاتو دور گردنش حلقه میکنی و اروم لباشو
میبوسی یه حس خوبی بهت دس میده همراه با یه شیطنت عجیب ادامه میدی و ادامه ...
حس میکنی تو رو فقط واسه خاطر خودت میخواد و نه چیز دیگه ...
حس میکنی الان دنیا ماله توئه و هیشکی حق نداره تو رو از این لحظه ها بگیره
دوسش داری گور بابای همه ، و همه حرفایی که بهت میزنن
بیخیال حرفای میلاد که میگه هیچ عشقی وجود نداره و این دوستیا همه مزخرفه
پس این چیه این عشق نیس این دوست داشتن نیس!!!
به بوسیدنش ادامه میدی هر لحظه اش هر ثانیه اش داره بهت بیشتر خوش میگذره
گرمای عشقت بهت زندگی میده دوس داری بغلش تا قیام قیامت بمونی
دوس داری باهاش تو ام نفس بکشی
خدایا چقدر دوست دارم که یه عاشق بهم دادی
ولی
بقیشو تا آخر توی ادامه مطلب بخون خیلی قشنگه
نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه 1390/05/18 ساعت 8:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
♥باور کن که دوست دارم♥
یك بار دختری حین صحـبت بـا پسـری كـه عـاشقـش بود، ازش پرسیدچـرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعادوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی،بخاطر لبخندت،دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد.
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات،
برای حركاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم.
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره.
عشق دلیل میخواد؟نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم.
نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه 1390/05/18 ساعت 3:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پسر : سلام عزیزم
دختر : زهر مار , خفه شو
پسر:خانمی اجازه هست من رو مخ شما کار کنم
دختر : خفه شو !! عوضی
پسر : دستت درد نکه , چه با ادب
دختر : خفه شو
پسر : عزیز ساعت چنده ؟
دختر : خفه شو
پسر : دیگه دوستم نداری؟
دختر : خفه شو
پسر:تو بم قلبم زلزله اومده!!!کمکم میکنی؟
دختر : خفه شو
پسر : حتی یه لحظه , یه لحظه پیشم بمون
دختر : خفه شو
پسر: مگه دوستم نداری؟پس چرا تنهام میزاری؟
دختر : خفه شو
پسر
:
I LOVE YOU
دختر : خفه شو !!
پسر : بی وفا دیگه دوستم نداری ؟؟
دختر : خفه شو
پسر : شماره تلفنت را میدی ؟؟
دختر: خفه شــــــ 091.16.43.8 ــــــــو!
پسر:
ID چی ؟؟ اونم نمیدی ??
ye_boos_bide_dar_rah_khoda@yahooو!
پسر : یعنی اصلآ دوستم نداری ؟؟پسر : خفه شـــــ ــــو 

نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه 1390/05/17 ساعت 10:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تاریخ را در چشم هایش گریه کردم
از ابتدا تا انتهایش گریه کردم
وقتی که شد چنگیزو احساس مرا کشت
با مردمک چشمم برایش گریه کردم
اما گناهی هم ندارد طفل معصوم
عاشق نشد حتی به پایش گریه کردم
گفت اش...چرا هی مشق باران می نویسی؟
هرگز نفهمید از چرایش گریه کردم.
از ترس اسمش را نیاوردم به شعرم
هی نقطه چین ها... را برایش گریه کردم
خندید بر دیوانگی هایم ...پیاپی
من هم به جای او...برایش گریه کردم.
گم کرده ای که عکس تورا دید دست رود
فریاد زد همیشه تورا خواب دیده بود
بی خود از صدای خود گوشه ای نشست
پرسید از دلش ؟؟که همین بود یا نبود
شیرین ترین نگاه که دیوانه اش شدم
اینجور دست و پا بزند در مسیر رود؟
پژمرد لحظه ای و خودش را مرور کرد
یادش به خیر...زمزمه هایی که می سرود
سرگیجه بودو ..حسرت و ...آیا و بی کسی
چشمان خواب دیده اورا یکی ربود
این بار نه دست تورا ول نمی کنم
ای به من نگو که خودش بود یا..نبود
فورا نوشت روی درختی کنار رود
من دیده ام که عشق مرا آب برده بود
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/05/12 ساعت 1:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
چرا دخترا با ۱۰۰۰امیدو ارزو با یه نفر دوست می شن اما اونا با۱ ارزو با ۱۰۰۰نفر...واقغا چرا
سارا هنوز نمی فهمه ادما چرا عوض می شن...چرا خیلی از حرفاشون زود یادشون می ره...گاهی اسون می گذرن ...از همه چی...از اون همه عهداشون...اما وقتی یاد بگیری که بهترین دوستت خدا هست...همشونو می بخشی با اینکه خیلی ها نمی بخشن اما دلم نمی خواد اسمون دلم ابری شه...اون رفته ...اره اما خدا که نرفته...خدا بهم قول داد ...قول داد که کمکم کنه که موفق شم...من میتونم...
سارا:
عشق را دیروز به حراج گذاشتند اما حیف...من زاده امروزم...خدایا جهنمت فرداست...من چرا امروز می سوزم
گناه تو نبود که این همه تنها ماندم...خودم خواستم
خدایا این صدا را می شناسی...من اورا دوست دارم ...دوست دارم
نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه 1390/05/09 ساعت 4:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عكس لو رفته از قاتل بروسلي
(کلیک کن تا عکس اون نامردو ببینی)
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/05/05 ساعت 10:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
يه مطلب باحال
کامپيوتر دختره يا پسر ؟...؟...؟
مدتها اين بحث داغ بوده که کامپيوتر دختره يا پسر ؟ خلاصه رای گيری ميکنن
و يه نتايجی به اين شکل به دست مياد .
محکوم نکنید بابا آماره ديگه
دخترها گفتند کامپيوتر مذکره ! به اين دلايل :
۱- وقتی بهش عادت ميکنيم؛ فکر ميکنيم بدون اون نميتونيم کاری بکنيم .
۲-با اونکه اطلاعات زيادی دارند ؛نادونن ! بدون برنامه آماده هیچ کاری نمیکنن !
۳-قراره مشکلات رو حل کنن ؛اما اغلب مشکل خودشونن !
۴-همين که بهشون عادت میکنیم ؛ کارايي شونو از دست ميدن !
۵- نگاه کردن به history شون معمولا باعث ميشه شاخ دربياريم !
پسرها گفتند کامپيوتر مونثه ! به اين دلايل :
۱-به غير از خالقشون کسی از منطق درونيشون سر در نمياره !
۲- فهميدن زبونشون مستلزم سالها رنج بردن و تلاش کردنه !
۳-وقتی با هزار زحمت زبونشونو یاد می گیریم تازه می فهمیم یه زبون جدید اومده !
۴-همین که پایبندش بشیم باید همه پولمونو خرج خرید لوازم جانبیش کنیم !!!
۵-دائم باید update شون کنیم وگرنه کارایی شونو از دست میدن !
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه 1390/05/05 ساعت 10:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دختری کردسوال از مادر که چه طعم و مزه دارد شوهر؟
دخترک در تب ودر تاب افتاد گفت:مادر دهنم آب افتاد!!
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 2:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
یه پروانه را با دستات می گیری.
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست
به آن نازی كه در چشم تو پیداست
به لبخندی كه چون لبخند گلهاست
به رخسارت كه چون مهتاب زیباست
به گلهای بهار و عشق و هستی
به قرآنی كه او را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم....میپرستم
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 2:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
هیچ وقت ندیدمت و احساست رو درک نکردم
و شاید بیرحمانه پس خواندمت
از او خواسته ام بین خودمان قاضی شود
ولی نه برای حکم دادن
تنها برای اینکه تو نیز به من حق دهی
ولی نمی دانم چرا همیشه غم تو را باور می کنم
چون تو
انگار مال من است
و امروز از کنج کلبه تنهایی ام برایت باریدم
خدای من نگهدارش باش
گوش به زنگ شادکامیش خواهم ماند
به او بفهمان همیشه نگرانش خواهم ماند
چون او از جنس من است و
من شاید نزدیک تر از هرکس به او
دلش شاد
حتی بدون من!
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 2:4 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است
اسمان را ستاره زيبا ميكند باغچه را گل عشق را محبت بيابان را چمن چشم را اشك و تو را عمل كردن دماغ زيبا ميكند
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هيچ خيال ني!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
کاش ميشد روي قلب سرنوشت،لحظه هاي با تو بودن را نوشت
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند
عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!!!
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 2:2 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
وای وای خدا هیشکیو محتاج این استادایه عقده ای روانی نکنه
9 گرفتم 10 نمیده ,ویشششششششش
عقده ای یای بدبخت
خودمونیما زحمت کشیدم برا 9 نه؟
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 1:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند
نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟
در
احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی
نیست، زندگی کجاست؟
در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در
خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟
در انسانی که هیچ
نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ
کجاست؟
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 1:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
دوست داشتن به ۲۱ زبان دنیا
English : I Love You
Persian : To ra doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou li
نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه 1390/04/27 ساعت 0:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تیکه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه
نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه 1390/04/26 ساعت 11:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه دمای هوای دیروز ۰ درجه باشد و امروز دو برابر دیروز سرد باشد
دمای هوای امروز چند درجه است؟
جوابش واسم حتما بفرستید![]()
نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه 1390/04/26 ساعت 11:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تا چشم ها را بستم
آرزویم تو شدی
فكر رفتن كردم
سمت و سویم تو شدی
تا كه لب وا كردم
گفتگویم تو شدی
در میان سكوت شبهایم
جستجویم تو شدی
زیر باران پر احساس خیال
شستشویم تو شدی
هركجا بودم من
پیش رویم تو شدی...
نازنین در تمام قصه های من
هیچ كس جز تو نبود
همه اویم تو شدی
دوست دارم M
مديريت وبلاگ فرشاد
فهرست اصلی
دوستان
سورس کد vb
كاش ميدونستي دوست دارم
چگونه با دختری دوست شویم
روزهای پشت سد گوجه
ZEX
افزایش بازدید استثنایی
عشق بی پایان
هرچه میخواهددل تنگت بگو
باران محبت
همچون باران پرمهر و چون برف بیصدا
لوبیای عاصی
كلبه ي محزون من
شهرک خاکستری
××××ضد پسرا××××
خاکستر عشق
شک::::::::: نکن
تویی در آسمان قلبم
دختر تنها
.•**•.¸ღ♥ღدختر بهارღ♥ღ¸.•**•.
دخملوونه
نغمه های باران
تندیـــــــــــس دروغین
MESHKINE
من پری کوچک غمگینی هستم...
کلبه تنهایی من
سکوت سرد"دختر یخی"
دخترک صورتی
رضا علیمی
دانستنیها
ღღღ:::... مرکز تفریح و سرگرمی ....:::ღღღ
عشق مبهم
خاطرات من
lover
چیزی به ذهنم نرسید چی بزارم
××خاطره ها××
امین و مهسا
•▪●㋡♥ 4 تا دخـمــــ ـــــــ ــــل شـــــ ــــــ ـــــیطون ♥•▪●㋡
آتشکده عشق
دختري با روياهاي ابي
ஜ MAHAVAK ஜ
خالیه پر از خاطره
خط خطی های خانمی
ای جانا تو را دوست دارم با تمام وجود
دختران
دلنوشته های گل برای باغبون
# پوسترهای بازیگران فتوشاپ عکس #
نیاین تو وبلاگم وقتتون تلف میشه
در انتظار دوست
love story
نهر عسل
only U
♥ ♥ ♥ فـــَقَــــط واسِهــــــ مَســـعود شُجــــاعــــی♥ ♥ ♥
کلک مهندس
آلاوه
♫از جلـ ـــ ☠ ـــو چشــــام خفه شـــو!♫
آغاز کسی باش که پایان تو باشد...
کلبه بارانی
برای کسانی که تشنه ان
سرگرمی
vostrodell
اینجادلی تنگ است انجارانمی دانم...
baadpaa...
کلبه عشق
ashghane
طوفان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY